خرید بک لینک

خانه دلتنگِ غروبی, خفه بود
مثلِ امروز که تنگ است دلم
پدرم گفت چراغ
و شب از شب پُر شد
من به خود گفتم یک روز گذشت
مادرم آه کشید؛
«زود بر خواهد گشت.»

من نمی دانستم
معنیِ «هرگز» را
تو چرا بازنگشتی دیگر؟

هوشنگ_ابتهاج

برچسب: نویسنده: دانیال محمودی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 15:09

" عاشقا, " روبه مَرحله ى 'حساب کتاب ' نرسونید!که بشینه به تموم لَحظه هایى که عاشقى کردهولى عشق نگرفته،فکر کنه و به خودش بگه : "چرا باید از خودم انقدر مایه بذارم؟تا کى دلمو مثل فرش قرمز پهن کنم زیر پاش

برچسب: نویسنده: دانیال محمودی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 15:09

همه ی شهرهای دنیا در نقشه ی جغرافیا به نظرم نقطه های خیالی اند

مگر یک شهر شهری که در آن عاشق ات شدم شهری که بعد از تو وطنم شد...❤

قلم سعاد الصباح

برچسب: نویسنده: دانیال محمودی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 15:09

مرا فراموش خواهی کرد
از من جدا خواهی شد..
پس مرا از غارم بیرون نکش
عادت هایم را از من مگیر...
خصوصا
عادتی که به " تنهایی" دارم را...

برچسب: نویسنده: دانیال محمودی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 15:09


دنبال, مقصر می گردی؟
راه دوری نرو,
غیر از خودت کسی تقصیری نداشت!
او, فقط به تو کمی امید داد,
تو, در مقابل
همه چیزت را..!

برچسب: نویسنده: دانیال محمودی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 15:09

صفحه بندی